جمال رضايى
722
بيرجندنامه ( فارسى )
پَاشوُيه pasuye : پاشويه ، پاشوره ( " پَاشُوره " هم تلفّظ مىشود ) . پَاكى paki : پاكى ( 1 - پاكيزگى . 2 - تيغ سلمانى ) . پَالِده palede : پالوده ، فالوده . پِچِرگه pecerge : زكام ( زكام مسرى كه همه گير شده باشد ) . پِچِش peces : پيچش ، دلپيچه ( اسهالى كه با دلپيچه و دل درد همراه باشد ) . پِچُند pecond : دلپيچه . نك : پِچش . پَخوُ paxu : آشفته و پريشان حال . پُدينه podine : پودنه ، پونه . پَرتَقال partaqal : پرتقال . پَرَستار parastar : پرستار . پَرَستَارى parastari : پرستارى . پَرِسِيوّشُا [ ن ] pareseyowso [ n ] : پرسياوشان . پِس pes : پيس ( كسى كه بيمارى بَرَص دارد ) . پَسدَرد pasdard : پَسدرد ( دردهاى پس از زايمان . اين دردها را كه به سبب لخته شدن خون در رحم روى مىدهد " دَرد دِلَك " هم مىگويند ) . پِسى pesi : پيسى ( بَرَص ) . پَشكَش paskas : پشمكش ( تاولى كه بر اثر برخورد دست يا پا به پليدى - بويژه مدفوع سگ - پيدا مىشود و براى درمان آن يك نخ پشم را با سوزن از آن مىگذرانند و نخ را در آن نگه مىدارند تا چرك آن بخشكد . به همين جهت آن را " پَش [ م ] كَش " مىگويند . پَشمَشوُيه pasmasuye : چوبك ( پشم شويه ) . پُفَّك poffak : پُفك ، تاول . پُف كِرده [ ن ] pof kerde [ n ] : وَرَم كردن . پُكّه pokke : سنگ نرم و سفيدى كه آن را آسيا مىكنند و در ساختن " روشوى " به كار مىبرند . پَلپَل palpal : پَرپَر ( اضطراب و ناراحتى شديد كه بر اثر سوختگى يا علّتى ديگر روى مىدهد ) . پَلپَل زَده [ ن ] palpal zade [ n ] : پَرپر زدن . پَلوّ palow : پلو . پُلُونى poluni : پلويى ، پولايى ( نوعى از آش آرد كه گياهان دارويى زياد در آن مىريزند ) . پَمبه pambe : پنبه . پَمبه داق pambe daq : پنبه داغ ( براى بند آمدن خون محلّ بريدگى را با پنبهء نيم سوخته داغ مىكنند و آن را روى زخم مىگذارند و گاه مىبندند تا خون بند آيد ) . پَنجِى مَريم panjey maryam : پنجهء مريم . گل نگونسار ( اين گل را در آب مىگذاشتند تا باز شود و مىگفتند هر وقت باز شد زائو فارغ مىشود ) . پُوده pude : تُخَمه ( نوعى امتلاء معده كه بر اثر گنديدگى غذا در معده روى مىدهد و آروغى كه بر اثر آن از دهان برمىآيد بسيار بَدبو و عفن است . اين واژه كه